1 سال هم گذشت.و چه زود هم گذشت...
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که میرسد حساب بنده هاتان جداست؟!
الو دوباره قطع و وصل تلفونم شروع شد
خرابی از دل منست یا که اشکال سیمهاست؟!
چرا صدایتان نمیرسد کمی بلندتر صدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه میدهی برایت درددل کنم..
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان بسوی خود تا سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه شماست
الو..مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم..
دوباره زنگ میزنم...
دوباره تا خدا خداست...

هی فلانی شاید زندگی همین باشد...
یک فریب ساده و کوچک
آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمیخواهی..
آری آری...زندگی شاید همین باشد...
گفتم : نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.
گفتند : شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام .
گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام .
گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من باید راه دیگری به سوی هدفم حرکت کنم .
گفتند : شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من هنوز کامل نیستم .
گفتند : شکست یعنی ,تو زندگیت را تلف کردی !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم .
گفتند : شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی !!
گفتم : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم .
و آفرین به این اراده من که باورش دارم 
درويشی قصه زير را تعريف می کرد :
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و
محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است
آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود
و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست
نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به
جهنم فرستاد.
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد
هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت
و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما خیانت است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد :
چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت :
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده .
از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد
و به درد و دلشان می رسد .
حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند
يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای اين کارها نيست ! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد !! »
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در
جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »
گل زرد گل سرخ و غنچه اي كه اميدي در دل خود بسته است و دارد باز ميشود.خيلي به اين غنچه فكر ميكنم خيلي ساعتها شب هاو.....هميشه.به اميدش به اينده اش و به انسانهايي كه دل هايشان به ان شبيه است و شايد سرنوشتشان هم با ان يكي است.
و از خود هميشه ميپرسم:ايا اين غنچه باز ميشود؟ميشكفد؟افتاب روشن و گرم اسمان بر قلب بسته و تنگش خواهد تابيد؟
نسيم بهار، گل برگهايش را نوازش خواهد داد؟و بالااخره پروانه اي بر سرش خواهد نشست و قطره پاكي باراني و شبنمي در دهانش خواهد چكيد؟نميدانم هيچ چيز نميدانم اين گل زرد و گل سرخ هم در انتظار او هستند و نگران سرنوشت او....
ايا ميپژمردو بر باد ميرود يا ميشكفد و زندگي ميكند؟
هيچ نميدانم و تمام رنج من همين است..اما اواخر اسفند است و فروردين نزديك.سوي بهار دلم را اميدي ميدهد.
ميگويند در بهار همه غنچه ها باز ميشوند!
درست است..تو ميداني كه من هرگز به خود نينديشيده ام تو ميداني و همه ميدانند كه من حياتم هوايم همه خواستنهايم به خاطر تو و سرنوشت تو و ازادي تو بوده است تو ميداني و همه ميدانند كه هرگز به خاطر سود خود كامي بر نداشته ام.از ترس خلافت تشعيم را از ياد نبر ده ام .تو ميداني و همه ميدانند كه نه ترسويم نه سود جو!
تو ميداني و همه ميدانند كه من سراپايم مملو از عشق به تو ازادي تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود.تو ميداني و همه ميدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ايمان داشتن به تواست .تو ميداني و همه ميدانند كه من خود را فداي تو كرده ام و فداي تو ميكنم كه ايمانم توئي و عشقم توئي و اميدم توئي و معني حياتم توئي و جز تو زندگي برايم رنگ و بويي ندارد.طمعي ندارد.تو ميداني و همه ميدانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من از اوردن برق اميدي در نگاه من از برانگيختن موج شعفي در دل عاجز من است.
تو ميداني و همه ميدانند كه شكنجه ديدن به خاطر تو زندان كشيدن براي تو و رنج بردن به پاي تو تنها لذت بزرگ من است .از شادي تو است كه من در دلم ميخندم.از اميد رهائي توست كه برق اميد در چشمان خسته ام ميدرخشد و از خوشبختي توست كه هواي پاك سعادت رت در ريه هايم احساس ميكنم.نميتوانم خوب حرف بزنم .نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام:
درياب !درياب!
شریعتی


ali jan..manim azizaim doghma gonon va bayramin mobarak ulson.
doghom gonon mobarak


عیدت مبارک
آغاز شد هجرانی که مرا از من ربود
و هزار فرسنگ فاصله افتاد بین آنچه بود و آنچه که می بایست بود
این عذاب های ابدی سال هاست که بی وقفه چون سیلابی وحشی
ریشه هایم را که می پندارم باید جوان باشند هنوز
اما به راستی خشکیده اند از خاک بیرون می کشند
و نمی شنوند صدایی را که پیوسته فریاد می زند:
« کاش پایانی بود این ستم را !! »
گویی که قرن هاست در این جدال بیهوده مدام شکست می خورم
و افکار بی سرانجام چون جانورانی موذی ذره ذره وجودم رامی کاهند
هر لحظه حس می کنم از وسعت روحم کم می شود و بر حجم رنج هایم افزوده
و در این معادله نابرابر خوشبختی من همیشه مجهول است
تو که امروز می شنوی درد های مرا
بدان که در صفحه سرنوشت آدمی هیچ پایانی برای رنج هایش
رقم نخورده است
این داستان بی انتهاست

به به، به سلامتي قيمتت بالا رفته، خيلي گران شده يي، ديگر آن بالابالاها مي پري. بابا سکه تو که ديگر چه خوشگل شده يي اين روزها،
سکه جان، من به لياقت تو واقفم و مي دانم که استعدادش را داري بيش از اينها پيشرفت کني. تو قيمتت از اين هم بايد بالاتر برود. باور کن براي اين حرفم دليل دارم. دليل اول- خوشگل نيستي که هستي، خوش بر و رو نيستي که هستي، پشت ويتريني نيستي که هستي، دلربا نيستي که هستي، چشم نواز نيستي که هستي،... که هستي،
دليل دوم- درست است که دست به دست مي چرخي اما هيچ وقت از سکه نمي افتي چرا که ناسلامتي خودت سکه يي،
دليل سوم- دوستان زحمتکش ما دارند تلاش شبانه روزي انجام مي دهند و عدالت محوري رسماً دارد فرو مي رود توي چشم ما.
دليل چهارم- وقتي گوشت از کيلويي 10 هزار تومان مي گذرد کسي توقع ندارد سکه را صد هزار تومان بخرد.
دليل پنجم- همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد.
دليل ششم- دو سال و اندي است که آخرين آثار گراني هم بالکل از صحنه اجتماعي ما محو شده و اين از معجزات هزاره سوم است،
دليل هفتم- هم عيد نزديک است هم هنوز هستند مردان دست از جان شسته و باشهامتي که به عمل انتحاري ازدواج مبادرت مي ورزند.
دليل هشتم- از اون بالا کفتر ميايه.
دليل نهم- آنها که قيمت لبنيات را سر خود گران مي کنند باعث رسيدن تو به قيمت 290 هزار تومان شده اند.دليل دهم- به دولت هيچ ربطي ندارد. هيچ تقصيري هم ندارند.دليل يازدهم- الکي به چندين شغله بودن غلامحسين الهام گير ندين، استثنائاً توي بازار سکه کاري نمي کند،دليل دوازدهم - تا فردا مي شود دليل آورد، همين ها از سرت زياد است.

پوپكم،پوپك شيرين سخنم!
اينچنين فارغ
از اين شاخه به آن شاخه مپر.
اين همه قصه ي شوم از كس و ناكس مشنو،
غافل از دام هوس،
اين همه در برِ هرناكس و هركس منشين.
پوپكم،پوپك شيرين سخنم!
تويي آن شبنم لغزنده ي گلبرگ اميد
من از آن دارم بيم،
كاين لجنزار، تو را پوپكم! آلوده كند،
اندر اين دشت مخوف،
كه تو آزاديش اي پوپك من مي خواني،
زير هر بوته ي گل
زير هر جويه ي آب
پشت آن كهنه فسونگرْ ديوار
كه كمين كرده تو را زير درختان كهن
پوپكم!دامي هست،
گرگ خونخواره ي بدكاره ي بد نامي هست.
سالها پيش، دل من كه به عشق ايمان داشت،
تا كه آن نغمه ي جانبخش تو از دور شنيد،
اندر اين مزرع ِ آفت زده ي شوم حيات،
شاخ اميدي كاشت،
چشم بر راه تو بودم
كه تو كي مي آيي
بر سر شاخه ي سرسبز اميد دل من،
كه تو كي مي خواني.
پوپكم! يادت هست؟
در دل آن شب افسانه اي مهتابي
كه بر آن شاخه پريدي،
لحظه اي چند نشستي،
نغمه اي چند سرودي،
گفتم:اين دشت سيه، خوابگه غولان است
همه رنگ است و ريا،
همه افسون و فريب،
صيد هم چون تويي اي پوپك خوش پروازم
مرغ خوش خوان و خوش آوازم
به خدا آسان است
اين همه برق كه روشنگر اين صحراهاست
پرتو مهري نيست،
نور اميدي نيست،
آتشينْ برق ِ نگاهي ز كمينگاهي هست
همه گرگ و همه ديو
در كمين تو و زيبايي تو
پاكي و سادگي وخوبي و رعنايي تو
مرو اي مرغك زيبا كه به هر رهگذري
همه ديوند كمين كرده نبينند تو را
دور از دست وفا، پنهان از ديده ي عشق
نفريبند تو را نفريبند تو را
دکتر شریعتی

کاش قانونی نبود
کاش هجرتی وجود نداشت
کاش حق انتخابی بود
کاش آزادی بود
کاش آزادی بود ...
....
دلم می خواست به سرزمینی می رفتم بدون مرز
بدون اداره مهاجرت
بدون ماموران قانون
به سرزمینی که ملیتم را از من نپرسند
هویتم را زیر سوال نبرند
به یک سرزمین آزاد
...
من در مهد آزادیم
آزادی کجاست؟!
سلام.من اومدم.با کلی اعصاب خوردی!!این طراحای سوال هرچی عقده داشتن سر ما بدبخت بیچاره ها خالی کردنااااااا!!!آخه یکی نیس بگه این سوالارو از کجا درآورده بودن!!منی که ۱ سال برا کنکور زحمت کشیده بودم چرا باید اونقد استرس داشته باشم که نتونم حتی روی سوالارم بخونم؟
چرا باید سوالا جوری میبودن که مایی که مسلط به کتابامون بودیم نتونیم جواب بدیم؟آخه ما چه میدونیم که به کدوم طبقه از اهالی هندوستان چی چی میگن یا مثلا اهرام ثلاثه مصر برا چه منظوری ساخته شدن خدایاااااااااااااااااااااااااا.......
مغز سرم تیر میکشه...!!!
چرا باید با اعصاب نیم میلیون جوون اینجوری بازی کنن؟؟؟این سوالای غیر استاندارد چرا بازبینی نمیشه؟؟چرا طراحا هر چرت و پرتی دلشون میخواد مینویسن و هیشکی بالا سرشون نیس؟؟
آخه خدا جونم..قربونت برم..به کی باید شکایتمو ببرم؟؟؟؟؟.....![]()
![]()

